عبد الصبور شاهين ( مترجم : سيد حسين سيدى )
27
تاريخ القرآن ( تاريخ قرآن ) ( فارسى )
پرسش مهمى كه در اين موضوع براى ما مىماند ، اين است كه ، ملاحظه كرديم آن دسته از كسانى كه قرائت مختلف داشتند و در احاديث ، اخبار آنها آمده ، حروف مختلفشان را به قرائت پيامبر [ ص ] نسبت مىدادند كه ايشان بر آنان خوانده است و پيامبر [ ص ] هم هميشه اين حقيقت را ، به مطابقت قرائت هر يك از آنها به قرائت خودشان تأييد مىكردند . امّا آيا هر يك از اين وجوه مختلف از جانب پيامبر - صلى اللّه عليه [ و آله ] و سلّم - صادر شده است ؟ نه شايسته آنيم و نه در توان ماست كه پاسخ مشخّصى به آن بدهيم ، امّا چيزى كه بافت [ سياق ] احاديث ، به بيان آن كمك مىكند ، آن است كه برخى از آنها [ وجوه اختلافى ] قرائتى از جانب پيامبر - صلى اللّه عليه [ و آله ] و سلم - بوده است و برخى تأييدى براى كسى كه ، ايشان براى وى قرائت كرده و يا به قرائت وى گوش دادهاند و وى نتوانسته است به دقّت ، حروف پيامبر [ ص ] را به خاطر اختلاف لهجه و اختلاف در توانايى ادا كند . امّا مطلب به اين ، محدود نشده است و گرنه نتيجهء آن ، آسان بود ؛ چون برخى از حروف ، خاستگاهش جواز عام [ در قرائت به احرف سبعه ] بوده ، به ويژه آن جا كه زيادت يا نقصان يا جانشين كردن كلمهاى در جاى كلمهء ديگر به همان معنا بوده است . بنابراين مطلب خارج از دو احتمال نيست : يا اين كه پيامبر [ ص ] براى مردم به دو لفظ يا مجموعهاى از الفاظ مختلف مثل ( هلمّ ، تعال و اقبل ) قرائت كرده است يا خير . احتمال اوّل ، لازمهاش ، سخن خاورشناسان است كه آن را « نظريهء قرائت به معنا » ناميدهاند كه آثار دراز مدتى در ارزش متن قرآنى خواهد داشت و در خلال بحث ، از اين مسأله سخن خواهيم گفت . احتمال دوم اين كه ، يا به سبب فراموشى بوده است و يا علاقه به بهرهمندى دراز مدّت از جواز و رخصت با يادآورى و تذكّر ( 12 ) . هر دو مطلب جايز است تا زمانى كه باب آسانگيرى باز باشد ؛ بلكه تا زمانى كه بابهاى هفتگانهء آسانگيرى همچنان گشوده باشد .